یک عصر تعطیل با رادوین
روز پدر که باید روز تعطیل باشه، برای بابایی زحمتکش تعطیل نبود و باید اداره می رفت ،اما زودتر از روزهای دیگه اومد خونه. برای همین عصری باهم رفتیم بیرون . از شانس خوبت هوا برای ما که میخواستیم تا کنار اسکله پیاده بریم عالی بود .چون قاعدتا کیش تو این فصل خیلی گرم و شرجیه . اما نه تنها شرجی خیلی کم بود نسیم ملایمی هم کنار ساحل می وزید. به ما خوش گذشت در کنار تو .به تو هم همینطور چون حسابی آواز سرداده بودی . . چند تا از بچه هارو هم که دیده بودی باهم بازی میکردن ، تو هم خیلی خوشحال بودی و از ته دل میخندیدی. و خوشحال بودی.متاسفانه دوربین همراهمون نبود تا از اون لحظات ناب عکس بگیرم .
راستی غذا نخوردن های تو هنوز ادامه داره.البته امروز یه کمی خوردی اما رضایت بخش نیست گل پسر من!!! و میگن به خاطر دندونهای نازته که کم کم میخواد مهمون دهنت بشن. خودم هم حس میکنم تا چند روز دیگه از لثه هات میزنه بیرون. تا بعد...



یک عصر تعطیل با رادوین
